ثنا و ثمین و روز پدر
سلام به همگی.دلم میخاد تک تک خاطراتتون رو تو اینروزها بنویسم ولی فرصت نمیشه .چون همش مهمونی میریم و به دید و بازدید مشغولیم.روز یکشنبه مامان جون مهری و خاله محبوبه همراه دایی مهدی و زن دایی معصومه اومدن دزفول و قرار بود که با هم بریم خرم اباد.اما بخاطر اینکه مامان جون جواب ازمایشش رو یکشنبه ی اینده میدن ،ماندگار شدیم و دایی و زندایی هم پریشب رفتن.برای روز پدر،تصمیم گرفتیم آقایان رو غافلگیر کنیم و طی عملیات محرمانه ،من و زندایی و خاله مهتاب دست بکار شدیم و یک عدد کیک خوشگل و خوشمزه درست کردیم.البته دایی مهدی و عمو عبدااله دیدن ولی بابا رضا حسابی غافلگیر شد.هورااااااااااا
شب وقتی از مهمونی برگشتیم خونه ی خاله دیدیم خاله فریبا هم اونجا هستن و بعد هم خاله زیبا اومدن و حسابی شلوغ شد.ما هم یک عدد فشفشه روی کیک گذاشتیم و با سر و صدا و دست و کل زدن کیک رو اوردیم و حسابی خوش گذشت.اینم عکسها:



ثمین جونم میخاست شمعها رو بخوره!



ثنا و ثمین و روز پدر
